خورشاه بن قباد الحسينى
171
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
همان ايّام به اردوى معلّى ملحق شدند و ابراهيم خان در آن اثنا به موجب فرمان با سه هزار سوار دلير پرتهوّر به رسم قراولى به جانب تبريز روان شد و بعد از وصول به نواحى تبريز بر اطراف و اكناف اردوى روميان [ 131 ] مىتاخت و دستبردهاى مردانه مىنمود ، چنان كه روميان به جهت آب و علف ، هر كس كه بيرون مىآمد « 1 » عرضهء تلف مىگشت . از قلّت آزوقه و كمى آب چندان حيرت و دهشت بر روميان غلبه كرده بود كه چهار روز كه در تبريز بودند يك روز جمعه بود ، ايشان را فرصت نشد كه مساجد و منابر را به اقدام خطباى چركين خود ملوّث و آلوده سازند و خواندگار بعد از تأمّل بسيار چارهاى جز معاودت نديد ، لاجرم از تبريز كوچ كرده به صوب روم معاودت نمود و چون اين خبر به حضرت شاه خلافتپناه رسيد از عقب ايشان بشتافت و چون عساكر منصور به چالدران نزول نمودند خواندگار با لشكرى زياده از مور و مار به عزم تسخير حصار وان روان گشت و به مجرّد رسيدن ، حصار مذكور را در محاصره گرفت . چون اين خبر به سمع جلال حضرت شاه دريانوال رسيد ، در باب استخلاص حصار وان با امرا و اعيان لشكر به رسم مشورت تقديم نموده « 2 » زمرهاى به عرض رسانيدند كه صلاح در آن است كه شبيخون بر سر اردوى روميّه بريم و ايشان را از پاى حصار برخيزانيم . حضرت شاه خلافت پناه فرمودند كه صواب آن است كه ما به ارض روم رويم و آن ولايت را بتازيم . چون اين خبر به خواندگار رسد كه ما به ولايت او رفتيم به سرعت از عقب ما خواهد آمد . شاه و سپاه رأى « 3 » را بر اين قرار داده شاهزادهء كامكار ابو النصر اسمعيل ميرزا را با هفت هزار سوار گزين بر سر قلعهء قارص فرستادند كه مردم آن قلعه را به قتل رسانيده از آنجا متوجّه ارض روم گردد ، و موكب ظفراثر از چالدران به طرف ارجيش « 4 » روان شد . و در آن اثنا خبر رسيد كه شاه قلى سلطان چپنى از غايت وهم و هراس امان طلبيده قلعهء وان را تسليم روميان نمود . حضرت شاه خلافتپناه به صوب خنوس « 5 » و پاسين كوچ
--> ( 1 ) . ت : مىآيد . ( 2 ) . ت : نمود . ( 3 ) . ت : « رأى » ندارد . ( 4 ) . ارجيش : شهرى است در ساحل شمالى درياچهء وان ( فرهنگ معين / اعلام ) . ( 5 ) . خنوس : در بيست فرسخى ارزروم قرار دارد ، ( نزهة القلوب ، ص 183 ) .